Aşk پارت 3

Aşk پارت 3

سلام 🙂🙃

امروز هم پارت سوم رمان Aşk رو میدم و هم پارت چهارم رمان Aşk رو میدم🙂🙃

شاید رمان seni seviyorum رو هم بدم🙂🙃

برو ادامه 🙂🙃

نمیدونم تو این دنیا چرا همه دوست دارن کوله ی من رو برام بیارن

رومو بر گردوندم بهش و گفتم:تو عرضه نداری شلوارت رو بکشی بالا اونوقت میخوای کوله ی من رو برام بیاری؟؟

پسره-میخوای امتحان کن

من-چی رو؟

پسره-اینکه میتونم شلوارم رو بکشم بالا یا نه

اول یکم تعجب کردم کلوئی  هم گفت که جوابشو نده اما مگه اون وجدان دخترانم میذاشت که روشو کم نکنم؟

من-امتحان میکنم

پسره کپ کرد موند چیکار کنه بهش نمیخورد تو این همه شلوغی شلوارشو بکشه پایین.

پسره-تو بیا امتحان کن

اولش گفتم ولش کن ارزشش رو نداره....اما بعدش رفتم جلوش واستادم ونگاهم رو انداختم تو چشمای گرد شدش

گفتم:خودت خواستی

ولی نمیدونین وقتی این حرف رو زدم چقدر پشیمون شدم پاهام داشت عین بید میلرزید.

همه ایستاده بودن ما رو نگاه میکردن هول شده بودم.

گفتم چیکار کنم چیکار نکنم که اخر تصمیم گرفتم انجامش بدم نشستم و شلوارشو با تمام قدرت کشیدم

پایین وسریع چند قدم اومدم عقب یه نفس راحت کشیدم و به پسره گفتم:من از تو پررو ترم خودمم میتونم کیفم رو بیارم. 

پسره شلوارک پاش بود اما نمیدونین چقدر مردم بهش خندیدن چون شلوارکش قرمز بود.

بعد از اینکه به راهمون ادامه دادیم آلیا گفت:اخه دختره ی بی عقل این چه کاری بود؟اگه شلوارک پاش نبود میخواستی چه غلطی بکنی؟ 

شونه هامو انداختم بالا

من-به من چه خودش خواست.

کلوئی -ایول به جرات ابرومونو خریدی

بعد از نیم ساعت راه رفتن رفتیم تو یه کافی شاپ و مثل این دهاتیا هیچی سفارش ندادیم و صبحانه ی خودمون رو در آوردیم هممون ظرفامون رو باز کردیم و شروع کردیم به خوردن. 

بعد از چند دقیقه کلوئی از جاش بلند شد و به سمت دستشویی دوید و منم زدم زیر خنده حالا نخند کی بخند چون مارمولک خدا بیامرزم رو زیر نونش گذاشته بودم باید یکم میخورد بعد میدیدش. 

چیزی که عوض داره گله نداره کلوئی با یه صورت بنفش اومد سر میز نشست و ظرف غذاش رو هول داد طرف من

کلوئی -خاک بر سر تو بدت نمیاد از اینا

من-چی شده خانوم داد و قال نمیکنن؟؟

کلوئی -نکنه میخوای جلوی این همه ادم هر چی که لایقشی بهت بگم؟

من-نه پس بذار وقتی تنها شدیم

 دوباره شروع کردم به خنده همه میدونن که اگه با من شوخی میکنن باید منتظر تلافی هم باشن اما مثه اینکه این دو تا یادشون رفته بود. 

ساعت دو بود که از دربند دل کندیم و رفتیم باشگاه بدن سازی.

یک ساعت تمرینمون رو هم کردیم همیشه یه جوری تمرین میکردیم که هیکالمون مثل این زنای کشتی کج نشه که حالت بهم میخوره بهشون نگاه کنی ساعت سه بود سه تایی سر ظهر تو جز گرما داشتیم خیابونا رو با ماشین متر  میکردیم کلا جمعه ها ما تو خونه طاقت نمیاوردیم. 

من-دقت کردین ما نهار نخوردیم؟

آلیا -تنهایی فکر کردی؟

من-نه با شهاب پیامکی به این نتیجه رسیدیم.

الیا-دلم واسه مایکتون تنگ شده

من-دل تو بی جا کرده مگه  خودت داداش نداری که دلت برای داداش من تنگ میشه

الیا-اخه خیلی خوش تیپه

من-خب به خواهرش رفته

کلوئی -اه اه اه باز این خودشو انداخت وسط

من-بچه ها بریم یه ساندویچی چیزی بخوریم

الیا-منم موافقم

کلوئی -اره بریم

به پیشنهاد من یه ساندویچ فروشی کثیف رفتیم و ساندویچ کالباس خوردیم.

برگشتیم خونه ساعت نزدیکای چهار بود.

رفتم پای لپ تاپم و یه گشتی تو اینترنت زدمبچه ها هم پای تلوزیون بودن ساعت هشت هم باز مثل این دیوونه ها از خونه رفتیم بیرون و قرار شد بریم سینما یه فیلم عاشقانه بود که داشت خوابم میگرفت. 

خونه که اومدیم مثل جنازه افتادیم رو تخت قبل از اینکه بخوابم به پس فردا که اولین امتحانم بود فکر کردم اینکه چقدر دلم واسه داداشم مایک تنگ شده اینکه لوکا و کلوئی چقدر بهم میان و نمیدونم دیگه داشتم به چه  چرندیاتی فکر میکردم که خوابم برد. 

من معماری میخونم و الیا و کلوئی برق اون دوتا درساشون خیلی از من بهتره اما خب من کلا از همون اول به معماری علاقه داشتم اول میخواستم برم تربیت بدنی اما منصرف شدم و رفتم معماری. 

الیا یه داداش داشت به اسم کارای که 16 سالش بود(با کمبود ایم مواجه شدم😐) با یه مامان و بابای ماه که من همیشه عاشقشون بودم سطح خانوادگیشون خوب بود یعنی میتونستن خرجایی مثه خریدن یه ماشین زانتیا واسه دخترشون بکنن. 

حالا من رو نگا با اینکه بابام مهندس عمران و مامانم یه ماما اما بازم باید یه پی کی زیر پای من باشه ای خدا از همون بچگی شانس با من قهر بود. 

و کلوئی که تک بچس وضع خونوادش هم از من و الیا بهتره اما اون از من بدبخت تره و با اتوبوس باید اینور و اونور بره. 

امروز یکشنبس و منه بدبخت تو اتوبوس نشستم و دارم سعی میکنم یه سری فرموله اجق وجق رو تو مخم فرو کنم

*******************************

پایان

 

 

خو تموم شد🙂

انصافا زیاد بودا🙂

5 تا کامنت و 4 تا هم لایک برای پارت بعدی🙂

فیلا 🙂 🙃

ابزار وبلاگ

ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس
ابزار جستجو در وبلاگ بلاگیکس